X
تبلیغات
رایتل
 
نقد و بررسی بالاشهری
دروغ چخان لاف شایعه تهدید انتقاد از بالاشهری
سه‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 12:17 ق.ظ ::  نویسنده : بالاشهری ۹۰

           

                     

  

   به نام خداوند جان و خرد           کز این برتر اندیشه بر نگذرد   

  

به نام خدا    

سلام دوستان و بینندگان عزیز 

همطو که در جریان هستی ما روز چهارشنبه برای رفع مشکل اینترنت بالاشهر و اینترنت رایگان سرتاسر بالاشهر رفتیم به تهران ... 

رفیق مه رفت درگهان و از دفتر هواپیمایی ۲ تا بلیت قطار به روز پنج شنبه ساعت ۱۴:۵۰ اهگفت . 

روز پنج شنبه فرا رسید به قشم رفتیم و از اونجا دو تا بلیت تندرو (همو که کلر اهشه  الا فیس ) به خو مگفت . 

سر اسکله بندر که رسیدیم به رفیق خو امگفت که همی بلیتن هاده که تو گم اکنی  

اهگفت: کمو بلیتن!!! همش امداده دست ناخدا تندرو همون وقت که بلیتن جمع شاکرد  

امگفت:کبر سر تو بلیت قطار اداده دست ناخدا تندرو چه بکنی !؟ 

برگشتیم رفتیم بلیتن پشتا گرفتیم با عجله رفتیم به راه آهن و سوار قطار وودیم 

به ما دوتا از هم جدا کردیدند یکی در واگن ۱۱ یکی در واگن ۸  

در واگن همراه مه دو تا تهرانی کچل و یک تا شمالی (بندر انزلی)  الا هی لاف از ایشون و هی فیس از مه   

بهشون گفتم من دانشجو هستم تهران درس می خونم (الا اولین بار بود که تهران مارفت)  

از بس که امزد لاف که هر سه نفر وا خو کفتن   

تلویزیون دو تا گذاشته بودن تلویزیون که چولو کردم که بله فیلم اهنهاده....   

 

                            

از اون واگن بلند شدم رفتم پیش رفیق خو داخل واگن دیگر  دو نفر بودن خودش با یکی از اون پسرهایی که موهای سرشون رو سیخ سیخی و تاج مثل خوروس میذارن... 

به رفیق خو گفتم بسم الله الرحمن الرحیم چطور زهراتو می کنه پیش این بشینی!!! 

توی هر واگن چهار تا کارتن گذاشته بودن با استکان و فلاکس چای  ما فکر کردیم توی کارتن ها قند هست الا که سرش واز کردیم که بله داخلش کیک - سانتاب - کاکائوو - خوراک تمبولک و یک برگ دستمال کاغذی...   

 

                             

 

بعد از ۲۰ ساعت رسیدیم تهران  اینجا تهران است .

یالا چه برفی شاهند(چخان)  

رفتیم توی پارک یه پیرمرد نشسته بود گفتیم سلام باحاجی این آدرس کدوم خیابونه 

گفت: به خدا نمی دونم به قرآن نمی دونم والا نمی دونم...  

!!! شما هم هستری باور تاکرد که نافهمه .  

خلاسه رفتیم مسافر خونه یه اتاق دو نفره گرفتیم الا که رفتیم داخل مثل سلول(چطو وقته آدم داخل سرد خانه گیر اکن) نه پنجره نه نورگیر  

شبی هشتاد هزار تومان (دروغ اَ )  

حصیر نمازی هم اهنهسته:   

  

                                 

ولی غذا مون جفت و جور بود :  

 

                                  

  

باور کنید تهران دو کد بالاشهر 

خانه ها چک به چک 

ماشین ها پشت نه پشت  

از خیابان رد می شدیم سه دفه شهاده خودمون رو می دادیم  

اتوبوس به سیم برق چسبیده بود همینجور می رفت . 

سوار مترو شدیم رفتیم به سازمان کل اینترنت و ارتباطات و رسانه  اینقدر ما رو تحویل گرفتن که تو مگو!!! مجوز راه اندازی اینترنت رایگان در سرتاسر بالاشهر رو با پشتیبانی این سازمان گرفتیم به زودی در بالاشهر راه اندازی می شود .!!!  

  

اینم یه شعر رب برای بچه سوسولا:  

اینجا تهرونه یعنی شهری که  

هرچی توش می بینی باعث تحریکه  

اینجا همه گرگن می خوان بشی مثل بره 

می خوای چشم و گوشت رو من بکنم یه ذره  

اینجا تهرونه لعنتی شوخی نیستش  

خبر از هلو بستنی چوبی نیستش  

اینجا جنگله بخور تا خورده نشی  

اینجا نصف عغده ای اند نصف وحشی  

اختلاف طبقاتی اینجا بیداد می کنه 

روح مردم رو زخمی و بیمار می کنه   

نمکی با چرخش کنار بنزه 

قیمت چرخش کرایه بنزه  

اینجا تهرونه اول پوله بعد خدا... 

  

بالاشهر بودیم ماست بود قصه ما راست بود 

تهران رفتیم دوغ بود قصه ما دروغ بود  

 

 الا که هاندیم به ایجا که بالاشهری مطلب اهنهارده سوتی در رستوران بحرین حقیقتش خیله دوست امهسته در مورد ای بحث و بررسی بکنم چون بپ خودم هم از کوچکی کاری در بحرین ووده ولی وقت مجال نهداد و بالاشهری مطلب جدید گذاشته که باید بریم نقد و بررسی کنیم .

 

حالا که گم میکنه نامه هامون نامه رسون  

نازنینم به خودت سلام ما رو برسون   

 بدرود...

 

 
   

تصویر ثابت